تماس با ما

آدرس : اصفهان - خیابان مشتاق دوم - خیابان مهرآباد - کوچه دهم شرقی - پلاک ۴۶
تلفن : ۲۶۱۲۳۵۲ - ۰۳۱۱
تلفکس : ۲۶۰۳۵۰۱ - ۰۳۱۱
تلفن پخش : 3 7 3 4 4 1 3 3 1 9 0
Mail : nashr_amokhteh@yahoo.com
Web : www.amokhteh.blogfa.com
معرفي كتاب ها و مقالات در زمينه بازاريابي ، سایت تخصصی بازار و بازاریابی

آدرس : اصفهان - خیابان مشتاق دوم - خیابان مهرآباد - کوچه دهم شرقی - پلاک ۴۶
تلفن : ۲۶۱۲۳۵۲ - ۰۳۱۱
تلفکس : ۲۶۰۳۵۰۱ - ۰۳۱۱
تلفن پخش : 3 7 3 4 4 1 3 3 1 9 0
Mail : nashr_amokhteh@yahoo.com
Web : www.amokhteh.blogfa.com
فعلا انتشارات آموخته در زمینه بازاريابي و زمينه هاي مربوطه فعال است. اگر در این زمینه ها و يا هر زمينه ديگري کتابی تالیف یا ترجمه کرده اید، کافی است به دفتر انتشارات آموخته واقع در اصفهان ، خيابان مشتاق دوم ، خيابان مهرآباد ، كوچه دهم شرقي ، پلاك 46، مراجعه کنید و کتاب را در اختیار واحد بگذارید و رسید دریافت کنید. بعد کتاب برای کارشناسان ارسال می شود و در صورت تایید آن ها، با شما قرارداد می بندیم. اگر کتاب شما ترجمه است، حتما اصل کتاب را هم بیاورید. اگر تالیف است، حتما فهرست منابع مورد استفاده تان را هم بنویسید.حتما اطلاعات تماس خودتان را در اختیار ما بگذارید. حتما فقط کپی کتاب را در اختیار ما بگذارید. انتشارات آموخته مسوولیتی در قبال گم شدن دست نویس شما قبول نمی کند.
**در ضمن قبل از مراجعه حتما با ما تماس بگيريد و هماهنگي كنيد.
در حال حاضر قسمت فروش آنلاين سايت در دست راه اندازي است و تا اتمام كامل پروژه دوستان می توانند با شماره زیر تماس گرفته و سفارش دهند.
تلفن تماس : ۴۳۷۳ ۳۱۴ ۰۹۱۳

انتشارات آموخته در اواخر سال 84 تاسيس شد و در اين مدت كوتاه توانسته است كتاب هاي مرجعي در زمينه بازاريابي منتشر كند ، كه به دليل نياز جامعه و كشور به مراجعي در زمينه بازاريابي از اين كتاب ها استقبال چشمگيري شده به طوري كه كتاب اصول بازاريابي به عنوان كتاب درسي دانشگاه ها و كتاب مديريت بازاريابي به عنوان منبع كنكور كارشناسي ارشد معرفي شده است.
اين انتشارات در نظر دارد از اين زمينه پا فراتر گذاشته و در زمينه هاي ديگري شروع به چاپ كتاب هايي ارزنده نمايد تا بتواند دين خود را به جامعه و كشور ادا كند.

امروزه از «George Eastman» موسس كمپاني بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عكاسي مدرن و نوين ياد ميشود. او در سال 1854 در يكي از روستاهاي «نيويورك» ديده به جهان گشود. پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشكده اقتصاد «Eastman» را در «Rochester» بنا كرد و چند سال بعد خانواده را براي زندگي در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زماني كه دانشكده در حال شكلگيري و رشد خود به سر ميبرد، به ناگاه پدر خانواده از دنيا رفت و اندك سرمايهاي را براي آنها به ارث گذاشت.
با پديد آمدن چنين شرايطي «George» كه تنها پسر خانواده بود براي سرپرستي و حمايت مالي مادر و دو خواهرش مجبور به ترك تحصيل شد و راهي بازار كار گرديد. ابتدا براي يك شركت كوچك بيمه مشغول به كار شد و پس از آن به استخدام بانك محلي «Rochester» درآمد.
هنگامي كه 23 سال بيشتر نداشت يكي از همكارانش با مشاهده فعاليتهاي خستگيناپذير او پيشنهاد كرد كه تعطيلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفريح بپردازند. در ميان كلام همكار دلسوز پيشنهادي مطرح شد كه سرآغاز تحول زندگي «George» و تكنولوژي بشر به حساب ميآمد. او گفت كه براي ثبت خاطره آن روز گردش «George» دوربيني تهيه نمايد و از خانوادهاش چند عكس يادگاري بگيرد.
اگر چه «George» دوربيني اجاره كرد اما هرگز تعطيلات آخر هفته را در بيرون از خانه نگذراند. سنگيني، حجم و گراني مبلغ تهيه يك دوربين و يا حتي يك عكس تمامي فكر او را به خود مشغول ساخته بود. «آيا امكان ظهور دوربيني جديد با خصوصيات كاملاً متفاوت وجود ندارد؟»
از همان روز به مدت سه سال، شبها و در ساعات بيكاري او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمايش موادي بود تا بتواند امولسيون ژلاتين را در جايگاه نگاتيو فيلم دوربين قرار دهد. سرانجام پس از يكسري آزمايشات مستمر و طولاني مدت او در سال 1880 توانست ماشيني با قابليت كارايي با نگاتيو خشك جهت تهيه عكس اختراع نمايد و به ثبت رساند.
يكسال بعد با كمكهاي مالي «Henry Strong» كمپاني «Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعاليتهاي شديد «George» در آن ديگر مجبور به استعفا از بانك شد. در سال 1884 فعاليتهاي كمپاني «Eastman» كه حال به يك كمپاني توليد فيلم تبديل شده بود گسترش يافت و او توانست فيلمهاي حلقهاي را جايگزين نگاتيوهاي شيشهاي نمايد كه با استقبال بسيار بينظيري مواجه شد.
سرانجام در سال 1892 كمپاني «Eastman Kodak» افتتاح شد، كمپاني كه با ظهور خود انقلاب بزرگي در صنعت عكاسي دنيا پديد آورد. اندكي بعد كمپاني «Kodak» توانست با بكارگيري چند نوآوري ديگر، دوربينهاي سبك با كارايي بسيار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نمايد. شعار آنها با فرستادن اين دوربينها به بازار اين بود: «شما تنها يك دكمه را فشار دهيد، ما بقيه كارها را انجام ميدهيم.» در مدت زمان بسيار اندكي دوربينهاي عكاسي «Kodak» در سراسر جهان شهرت يافت و ميزان تقاضاي آن به شدت سرعت گرفت.
در همان فاصله زماني ابتكار جديد «Eastman» براي پايهريزي ظهور فيلمهاي متحرك در سالهاي بعد نيز با سر و صداي بسياري همراه شد. در سال 1888 هنگامي كه «Eastman» نام «Kodak» را براي كمپاني و محصولات خود برگزيد، از او سؤالات بسياري در مورد علت انتخاب اين نام پرسيده شد و او در پاسخ اظهار داشت كه از دوران كودكي علاقه خاصي به حرف «K» داشته است و هميشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود مي دانسته است. از نظر او انتخاب كلمهاي كه با اين حرف شروع و با آن خاتمه مييابد، قطعاً خوششانسي و موفقيت فراواني براي او دربر خواهدداشت.
در سال 1902 «George Eastman» كه حال به يك ثروتمند مشهور تبديل شده بود، تصميم گرفت تا خانهاي را كه هميشه در خوابهاي كودكياش ميديده بنا نمايد. از همين رو مشهورترين آرشيتكت آن دوران در ايالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانهاي به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترين سيستم گرمايش، تلفن و برق و از همه مهمتر با طراحي داخلي طراحان كاخ سفيد كه هزينه ساختش مبلغي معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت.
از خصوصيات بارز «Eastman» ميتوان به سخاوتمندي و علم دوستي او اشاره كرد. از آنجا كه او در دوران نوجواني به دليل مصائب مالي و خانوادگي نتوانسته بود ادامه تحصيل دهد، در اين دوران كه صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشي كمكهاي شاياني اهدا ميكرد. او در دوران حياتش مبلغي معادل 20 ميليون دلار به موسسه تكنولوژيكي «ماساچوست» اهدا نمود. همچنين مركز فنآوري «Rochester» مبلغي معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از «Eastman» به عنوان هديه دريافت كرد. او همچنين هديهاي معادل 2 ميليون دلار به هر يك از موسسات آموزشي «Tuskegee» و «Hampton» ارايه نمود.
«George Eastman» همچنين علاقه فراواني به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پيشرفت و توسعه اين شهر گام برميداشت. بناي موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشكده موسيقي اين شهر و همچنين بخشيدن منزل مسكوني مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله اين اقدامات به شمار ميروند.
سرانجام در 14 مارس 1932 اين مخترع بزرگ و ثروتمند خير دار فاني را وداع گفت. هنگامي كه جسد او را به خاك ميسپردند، آخرين جمله وصيتنامه او توجه همگان را به خود جلب كرد: «من كارم را انجام دادم. پس ماندن ديگر لزومي ندارد.»
اگر چه «Eastman» به اين نتيجه رسيده كه كارش را به اتمام رسانده است اما كمپاني صاحبنامش راه درازي را مقابل خود ميديد. امروز كمپاني «Kodak» به عنوان يكي از بزرگترين توليدكنندگان فيلمهاي دوربين عكاسي در جايگاهي قرار گرفته كه بدون شك روح بنيانگذار خود را راضي و خشنود در بالاي سر خود مشاهده مينمايد.
منبع : سایت کارآفرینی

« Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» ایالات متحده متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد.
او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر ایالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند. از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت. و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند.
از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی سازدولی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی می سازد ولی دیگر تاب ادامه تحصیل برای MBA را نداشت. از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد.
با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد. و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد وضعیت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوایای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی از آن او کرد.
با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید.
از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dalls» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» خرید و هر دو به اتفاق هم به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه«Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود. او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! "چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ "
این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت.
با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های داخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار «Cuban» خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود.
حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد وبعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار برای خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید ساهم یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار!
در 14 فوریه سال 2000 با در اختیار گرفتن این تیم، می نماید.
عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نمایدو همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به بخش مسابقات این تیم می نماید. نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند وزندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد!!
منبع : سايت كارآفريني

امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايتهاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار ميروند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روشهاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايدهآل برميدارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فنآوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليتها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نميكنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايتهاي مختلف را برآن داشته تا از تواناييهاي بينظير او به بهترين شكل استفاده نمايند.
مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پليتكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفهاي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگيهاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پلههاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت ميكرد توانست سمت معاونت رسانهاي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكهاي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد.
در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يكسال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يكماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليتهاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت.
به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيتهاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عدهاي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع ميتوانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد ميشود، فوراً به مدارج بالا دست مييابد و به خوبي ميتواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد.
چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گستردهتر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيمهاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمينمايد.
نكته جالب در مورد فعاليتهاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيمهاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايهگاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگيناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند.
باشد كه در آيندهاي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم.
مرجع: روزنامه تفاهم
واژه بازاريابي واقعا به چه معناست ؟ بسياري از مردم اشتباهاً واژه بازاريابي را فروش و تبليغات پيشبردي معني مي كنند.جاي تعجب نيست كه امريكاييان همه روزه با آگهي هاي تبليغاتي تلويزيون ، روزنامه ، پست مستقيم و مراجعه فروشندگان مورد هجوم قرار مي گيرند . همواره كسي در صدد فروش چيزي به ما است و به نظر مي رسد ما را از مرگ ، ماليات وفروشندگي گريزي نيست . چنين است كه وقتي دانشجويان در مي يابند فروش فقط جزء كوچكي از مجموعه بازاريابي است ، بسيار حيرت زده مي شوند.پس فروش فقط يكي از چندين و نه مهمترين وظايف بازاريابي به شمار مي رود. اگر و فقط اگر بازارياب در تشخيص نيازهاي مشتري ،توليد كالاي مطلوب ، قيمت گذاري ،توزيع و تبليغات پيشبردي توفيق حاصل نمايد ، آن هنگام كالا به سهولت به فروش خواهد رسيد.
همه در مورد كالاي "داغ" چيزهايي شنيده ايم. هنگامي كه پولارويد دوربين اسپكترا را طراحي كرد ،
زماني كه براي اولين بار كولكو اقدام به فروش عروسك هاي كابيج پچ نمود و وقتي كه فورد مدل تاروس خود را معرفي كرد ، همه اين شركت ها با سيلي از تقاضا روبرو شدند . اين شركت ها اقدام به توليد كالاهاي به اصطلاح "درست " كرده بودند ، يعني كالاهايي كه مزاياي جديدي براي مشتريان به همراه داشتند و نه كالاهايي كه صرفا بگويند "من هم هستم ها "!
پيتر دراكر ، يك متفكر صاحب نام در رشته مديريت ، مسئله را اين چنين بيان داشته است :
"هدف بازاريابي زائد كردن فروش است .هدف ، شناختن و درك مشتري به نحوي است كه كالا يا خدمت ارائه شده دقيقا مناسب باشد و خود را به فروش برساند ."
اين بدان معني نيست كه فروش و تبليغات پيشبردي فاقد اهميت اند ،بلكه بدين معني است كه اين دو فقط بخشي از تركيب بزرگتر بازاريابي اند. تركيبي كه خود شامل مجموعه اي از ابزارهاي بازاريابي است كه براي تاثير بر محيط بازار با هم تلفيق مي شوند و به كار مي روند.
بازاريابي به عنوان فرآيندي مديريتي – اجتماعي تعريف مي شود كه به وسيله آن افراد و گروه ها از طريق توليد و مبادله كالا با يكديگر ، به امر تامين نيازها و خواسته هاي خود اقدام مي كنند . براي روشن شدن اين تعريف بايد بدواً اصطلاحات مهم نياز ،خواسته ، تقاضا ، مبادله ، معامله و بازار را بررسي كرد . اين مفاهيم در شكل ارائه شده است .همانطور كه از شكل پيداست اين مفاهيم به هم مربوط اند و هر كدام بر اساس مفهوم قبلي شكل گرفته اند.
برگرفته از کتاب اصول بازاریابی ِنوشته فیلیپ کاتلرو گری آرمسترانگ ِ ترجمه بهمن فروزنده ِ نشر آموخته
در مفهوم بازاریابی آموختیم که بازاریابی شامل مفاهیمی چون نیاز ، خواسته ، تقاضا و ... می شود. در این مطلب مفهوم نیاز را از کتاب اصول بازاریابی نوشته فیلیپ کاتلر برای شما برگزیدیم :
نیاز :
نيازهاي انسان يكي از مفاهيم اساسي بازاريابي است.احساس محروميت همان نياز است. انسان داراي نيازهاي پيچيده اي است.اين نياز ها شامل نيازهاي فيزيكي يا نياز به غذا ، پوشاك ، گرما و سرما ، امنيت و ... نيازهاي اجتماعي ، نظير نياز به احساس تعلّق و محبت و نياز هاي شخصي ، مانند اظهار دانستن و اظهار وجودند . اين نيازها در خيابان مَديسون* ايجاد نشده اند بلكه قسمتي اساسي از ساختارها وجود انسان را تشكيل مي دهند.
وقتي نياز ها تامين نشده باشند ، شخص دو راه حل پيش رو دارد : اول ، به دنبال چيزي باشد كه نياز را تامين كند و دوم ، تلاش كند كه به نحوي نياز را تعديل كند و شدت آن را كاهش دهد . در كشورهاي پيشرفته صنعتي ، مردم براي رفع نياز و پاسخ به اميال خود به دنبال يافتن و يا توليد منبع تامين نيازند ، در صورتي كه در كشورهاي كمتر توسعه يافته ، مردم در صدد كاهش شدت اميال خود بوده ، با قناعت به امكانات موجود ، به امر تامين نياز خود اقدام مي كنند.
*خيابان مديسون خياباني در نيويورك است كه دفاتر مركزي بعضي از آژانس هاي بزرگ تبليغاتي در آن واقع هستند.

برگرفته از کتاب اصول بازاریابی ِنوشته فیلیپ کاتلرو گری آرمسترانگ ِ ترجمه بهمن فروزنده ِ نشر آموخته

بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازهاي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برميانگيزاند.
گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري ميباشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفتزده شدهاند و اين شگفتزدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستورانها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسهانگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برقآساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. ميتوان آنها را آدمهاي غيرحرفهاي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را ميدانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فنآوري جديد را به گونهاي درك ميكنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نميتوانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نميكنيم خيلي خيلي زيركاند و اين زيركي همه ما را ناراحت ميكند.
وقتي كه نوبت به آينده ميرسد آنها آن را به دست ميآورند ولي ما به دست نميآوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبهگراست نشانهاي از رهبران آتي ميباشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا ميتوان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخيها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر ميرسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند ميباشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آيبيام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان ميباشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف ميشود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدستر تلقي ميكنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك ميكنيم ترس بيشتري داريم.
شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكدههاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بياعتنايي ميكنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق ميكرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح ميدهند.
پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم ميسازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ ميكند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگيهاي ما دارد. در حالي كه قدرت غولهاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرمافزاري مايكروسافت چنگهاي خود را در هر حوزهاي از زندگي ما گسترانده است.
سلطانهاي رسانهاي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت ميكنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامهها و تلويزيونهايمان ظاهر ميشود كنترل ميكنند. ولي نفوذ افرادي كه نرمافزار را مينويسند غيرقابل پيشبيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونهاي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ ميكند. از اينكه ما از تسلط بازار نرمافزارياش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اينكه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفتآور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا ميكنند؟
ولي در شرايط هوچيگري و ضدهوچيگري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمنتردرباره مردي وجود دارد كه ميتوانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كنارهگيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح ميدهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.
داستانها در مورد گيتس رياضيدان نابغه و برنامهنويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بيرحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون ميرود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال ميتوان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا ميماند يك تصوير به مراتب پيچيدهتر است.
اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسهانگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است.
آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد ميكند الگوي جديد است الگويي كه ويژگيها و مهارتهايي را كه خيلي مناسب براي چالشهاي قرن بيست و يكم است گردهم ميآورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد.
از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرمافزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت ميكند)
اكنون با نگاهي به گذشته پي ميبريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتنابناپذير به نظر ميرسد.
بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آيندهنگري و دورانديشي خيلي سودآورتر ميباشد.
همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي ميپنداريم چند دهه قبل جزء داستانهاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آيندهگراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكلگيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيشبيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتابهاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد.
اينكه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانهها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كردهاند.
گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامههاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين ميدانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه به آنجا برسد فرصت و شانس مهمتري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت.
چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را ميخورد و پيشبيني ميكرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقالههايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن ميداد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه ميخواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است.
در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبانهاي برنامهنويسي به يك شركت نرمافزاري متنوع تبديل گرديد كه همهچيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامهنويسي را توليد ميكرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد.
آنهايي كه از او انتقاد ميكنند و او را متهم به گرايشهاي انحصارطلبانه ميكنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اينكه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحتجويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است.
متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود
گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است.
ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر ميخواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود.
بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژههاي مختلف برنامهنويسي بود و برنامهنويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام ميداد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند.
گيتس كه دانشآموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر ميرسيد كه در هر كاري كه انجام ميدهد بينظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبهگراي سياتل كه برخي از تيزهوشترين دانشآموزان را در وست كوست آمريكا جذب ميكند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اينرو بچهها سربهسر او ميگذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوشتر از بقيه دانشآموزان بود.
به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان ميكنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچههاي باهوش در خور احترامند، دانشآموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانشآموزان مورد تمسخر قرار ميگيرد.»
بنابه گفته يكي از همكلاسيهاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچهها در اتاق كامپيوتر معاشرت ميكرد.» او از نظر اجتماعي بيعرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده ميشد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در ميآوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نميخواستم كه اينطوري باشم.»
آيا مصداق ضربالمثل «گربه كه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد» نيست؟ شايد اينطور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسيهايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوانتر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب ميشد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعتها جلسه دادگاه برگزار ميكرد و داستانهايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان ميكرد.
گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامهنويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصتهاي پولسازي براي استفاده از مهارتهاي تازه به دست آمده برنامهنويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود.
رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سالهاي آخر دبيرستان به نظر ميرسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته ميشود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد ويلند- دو عضو ديگر گروه برنامهنويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نميرسيدند.
گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف ميكرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليتهاي او را از ترس اينكه مبادا لطمهاي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانهاي از اشتهاي سيريناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوعهاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگينامه از جمله زندگينامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت ميخواستم بدانم كه شخصيتهاي بزرگ تاريخ چگونه فكر ميكردند. او همچنين كتابهاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتابهاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيدههاي بلندي از كتاب را براي دوستهايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمانهاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرمافزاري با دوست دبيرستانياش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس ميكردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است.
ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد.
بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوشتر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته ميشود درباره هاروارد هم وجود دارد.
گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نميتوانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود.
همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامهنويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرمافزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد.
از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر
ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بيوقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزههاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكمتر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد.
اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني ميداد. تام پيترز كارشناس مديريت ميگويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد.
گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدنياند.
فلسفه كسب و كار
سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركتهايي است كه رشدي سريع و بيوقفه در يكي از رقابتيترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال ميباشد.
شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير ميداند:
- نگرش بلندمدت
- جهتدهي به نتايج
- كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي
- دلبستگي به فرآوردههاي خود و مشتريان و
- گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته.
شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام ميكند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه ميدارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فنآوري اطلاعات فوقالعاده پايين است.
با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانههاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلتها متعادل ميگردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك ميكنند، پژوهش مايكروسافت نظر ميدهد كه آنها به اين علت اين كار را كردهاند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار ميكنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شدهاند. آنها به راحتي ميتوانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند.
به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود ميكردند؟ در كجا ميتوانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟»
رمز و رازهاي موفقيت
با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه ميكند، آشكار ميگردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند:
1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن
نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوقالعاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او ميدانست كه آن معامله ميتواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگيناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند.
2- عاشق فنآوري باش
يكي از مهمترين جنبههاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميمهاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فنآوري را خيلي روشنتر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد.
3- هيچكس را زنداني خود مكن
گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معاملهگر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوقالعاده انعطافناپذير ميسازد. او استخواني لاي زخم باقي نميگذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت ميكند.
4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن
«افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوشترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهنها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نميزنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبهگرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب ميشوند.
5- رمز بقا را فراگير
گيتس به راحتي ميپذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باختهاند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دامهايي است كه ديگران در آن ميافتند و اين در حالي است كه او از فرصتهاي ناشي از اشتباهات ديگران بهرهبرداري ميكند.
6- انتظار تشكر و سپاسگزاري را نداشته باش
بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاههاي بالا ميداند. با وجود نبرد جاري او با تنظيمكنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركتهاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهماييهايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار ميكند.
7- جايگاه برتر را برگزين
بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديكترين ارتباط را با غيبگوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فنآوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن دادهها به او توانايي ويژهاي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است.
8- همه پايگاهها را تحت پوشش قرار ده
عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان ميباشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته ميشود كه قادر به انجام چند گفتوگوي فني به طور همزمان ميباشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرمافزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است.
9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين
در پيوند با ارزشگذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخشهاي كوچكتر تقسيم شده تا مناسبترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر ميرسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخشهاي جديد ايجاد ميكند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نميدهد.
10- هميشه مواظب كارهايت باش
اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيتهايش هيچ نشانهاي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نميشود. او ميگويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته ميشود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركتهاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد.
منبع : سايت كارآفريني

نام آنتوني رابينز براي بسياري از ايرانيان، نامي ناآشناست. اما اين شخص در ايالات متحده، كانادا و بسياري از كشورهاي اروپايي داراي شهرت فراوان است. وي كه تا چند سال پيش در گمنامي و فقر مي زيست، توانست در مدت كوتاهي خود را به ثروت موفقيت و شهرت كم نظيري برساند و منشاء خدمات فرهنگي، آموزشي و درماني ارزنده اي گردد. انجام فعاليت هاي روان درماني سريع و مؤثر، رفع انواع مشكلات فكري و رواني نظير ترس هاي واهي و بي دليل، ارائه سخنراني هاي مفيد و مؤثر در شهرهاي گوناگون، اجراي برنامه هاي تلويزيوني، تشكيل اردوي تابستاني آموزنده براي دانش آموزان مدارس، تشكيل سمينارهاي مرتبط و پر طرفدار بمنظور تقويت روحيه و ايجاد انگيزه تلاش و كوشش هاي مثبت و سازنده در افراد و بسياري از فعاليت هاي خيرخواهانه و مردمي ديگر، گوشه اي از كارهاي ثمربخش جواني است كه به تازگي سه دهه از حيات پر بار خود را پشت سر گذاشته است.
موفقيتي كه در زمينه كنترل وزن نصيب او شد، وي را به انديشه وا داشت كه شايد اين شيوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمينه، در مورد هر كسي بكار گرفت. ابتدا معتقد شد كه براي بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله اول بايد افكار، تصورات، و رفتارهاي فردي را كه از نظر وزن متناسب است دريابيم. ببينيم آن فرد چه مي خورد، چه اندازه اي مي خورد و چگونه مي خورد. سپس او را سرمشق قرار دهيم و به همان نتيجه برسيم.
آنتوني رابينز، در سال 1986، در حالي كه بيش از 25 سال نداشت، حاصل انديشه ها و تجربه هاي عملي خود را در كتابش به نام « بسيوي كاميابي » به رشته تحرير كشيد و در آن رازهاي موفقيت خود و بسياري از افراد موفق را آشكار ساخت. اين كتاب در 1987. عنوان پرفروش ترين كتاب را به خود اختصاص داد.
در سال 1991 كتاب ديگري به نام بسوي كاميابي 2 ( نيروي عظيم درون را فعال كنيد ) به رشته تحرير در آورد. اين كتاب نيز مانند كتاب قبلي به عنوان پرفروش ترين كتاب سال انتخاب شد. سال 1371 اين دو كتاب توسط آقاي مهدي مجرد زاده كرماني ترجمه و در دسترس ايرانياني قرار گرفت كه به دنبال تغييرات عظيم در زندگي خود و ديگران بودند.
خود او در پشت جلد كتاب بسوي كاميابي چنين مي نويسد:
•شما نيز مانند ساير افراد موفق، مي توانيد بسوي كاميابي گام برداريد.
•مي توانيد به همه خواسته ها و آرزوهاي خود در زندگي برسيد.
•مي توانيد پدر يا مادري بهتر، دوستي صميمي تر، همسري شايسته بازرگاني موفق تر، مديري كاردان تر يا قهرماني نيرومندتر باشيد.
•مي توانيد كلامي نافذ داشته باشيد و با اشخاص فوراًصميمي شود.
•مي توانيد جسمي سالم و اندامي متناسب داشته باشيد.
•مي توانيد به كمك پنج كليد طلايي، به ثروت و خوشبختي برسيد.
•مي توانيد ترس، نگراني، افسردگي و يا هر نوع عادت نامطلوب را از خود دور كنيد.
•مي توانيد با اراده و مصمم باشيد و حتي از روي خرمني از آتش بسلامت عبور كنيد
منبع : http://www.bia2javan.com
خواسته
دومين مفهوم اساسي بازاريابي ، خواسته هاي انسان است و خواسته شكلي است كه نياز هاي انسان تحت تأثير فرهنگ و شخصيت انفرادي به خود مي گيرد.يك فرد گرسنه در كشور بالي(Bali) ممكن است ميل به انبه ،گوشت بچه خوك و لوبيا داشته باشد ، در صورتي كه يك فرد گرسنه در ايالت متحده ممكن است ميل به همبرگر ، فرنچ فرايز (French Frise)و نوشابه كوكاكولا داشته باشد.خواسته ها بر حسب امكاناتي كه تامين كننده نيازها هستند ، تعريف مي شوند . وقتي جامعه اي متحول مي گردد ، خواسته هاي اعضاي آن نيز توسعه مي يابد.وقتي مردم در معرض امكانات بيشتر و مورد علاقه خود قرار مي گيرند ، توليد كنندگان نيز اقدام به توليد كالاها و خدماتي مي كنند كه خواسته هاي جديد را پاسخ مي گويند.
بسياري از فروشندگان ، خواسته ها و نياز ها را با هم اشتباه مي كنند . ممكن است توليد كننده تيغه هاي مته چنين تصور كند كه مشتري به تيغ مته نياز دارد ، در حالي كه نياز واقعي و حقيقي مشتري ، يك حفره يا روزنه است.اين فروشندگان ممكن است از بيماري "نزديك بيني بازاريابي " (marketing myopia) در رنج باشند . اينان آنچنان در محصولات خود غرق شده اند كه فقط به خواسته هاي فعلي توجه دارند و دور انديشي در خصوص شناخت تيازهاي مشتريان را از دست داده اند.يقيناً براي ارائه كالاي جديدي كه به نحو مطلوب تري نياز مشتري را تأمين كند و در ضمن نيز ارزانتر باشد ، اين فروشندگان با مشكل روبرو مي شوند . يك مشتري ، با همان نياز پيشين ،خواستار كالايي جديد خواهد شد . به عنوان مثال ، هاليوود به جاي آنكه توجه خود را بر سرگرمي ، كه نياز واقعي مشتريان است ، متمركز كند ، توجه خود را بر محصولاتي خاص ، يعني فيلم هاي سينمايي متمركز كرد و در نتيجه ، دوران سختي را پشت سر گذاشت. در عوض صنعت تلويزيون به دليل ارائه راه حل بهتري براي تأمين نياز به سرگرمي مشتريان ، توانست به هزينه هاليوود، سريعاً رشد كند.
برگرفته از کتاب اصول بازاریابی ِنوشته فیلیپ کاتلرو گری آرمسترانگ ِ ترجمه بهمن فروزنده ِ نشر آموخته
تقاضا
مردم تقريباً داراي خواسته هايي نا محدودند امّا در برابر منابع محدودي قرار دارند. از اين رو كالاهايي را براي مصرف انتخاب مي كنند كه در ازاي وجوه پرداختي ، حداكثر رضايت را براي ايشان فراهم آورد . خواسته ها ، وقتي با قدرت خريد همراه باشند تبديل به تقاضا مي شوند. البته در يك زمان معين ، ارائه فهرستي از تقاضاي يك جامعه آسان است . در يك سال معين ، 246 ميليون آمريكايي ، مصرف كننده 61 ميليارد تخم مرغ ، 200 ميليون مرغ ، 29 ميليون خط تلفن ، 341 ميليارد مايل مسافرت هوايي داخلي و 20 ميليون سخنراني توسط اساتيد در دانشكده ها هستند . اين اقلام همراه با ساير كالاها و خدمات مصرفي ديگر ، به نوبه خود منجر به تقاضا براي يكصد ميليون تن فولاد ، 38 ميليون تن كاغذ ، 4 ميليارد تن پنبه و بسياري كالاهاي صنعتي ديگر مي شوند. اينها شمار اندكي از تقاضاي سالانه اين اقتصاد 3/5 تريليون دلاري به شمار مي روند.
از نظر مصرف كنندگان ، كالاها مجموعه اي از مزايا هستند كه بر مبناي معيار كسب حداكثر مطلوبيت ، در ازاء پول پرداختي آنها ،خريداري مي شوند. بنابراين يك اتومبيل فورد اسكورت ، يعني اتومبيلي براي حمل و نقل با قيمت پايين و صرفه جويي در سوخت و يك اتومبيل مرسدس ، يعني راحتي ، تجمل و شأن و منزلت. در چهارچوب خواسته ها ومنابعي معين ، مردم كالاهايي را بر مي گزينند كه منافع و مزاياي حاصله ، رضايت ايشان را حداكثر كند.
كالا
نيازها ، خواسته ها و تقاضا ها ما را به سوي كالاهايي مي كشانند كه مي توانند اين نيازها و خواسته ها و تقاضاها را بر آورده سازند.هر چيزي كه بتوان براي جلب توجه ، به دست آوردن ، استفاده و يا مصرف ، در بازار عرضه كرد و توانايي تأمين يك خواسته يا نياز را داشته باشد ، كالا تلقي مي شود.
فرض كنيد كسي احساس مي كند نياز دارد جذاب تر شود .ما مجموعه كالاهايي را كه مي توانند اين نياز را تأمين كنند سبد انتخاب كالا مي ناميم. اين سبد احتمالا شامل لباس و خدمات آرايشگري جديد ، آفتاب كاراييب ، تمرين هاي بدن سازي و بسياري اقلام و خدمات ديگر مي شود.البته تمام اين كالاها مطلوبيت يكساني نخواهند داشت . احتمالا قبل از همه ، اقلام موجود و ارزانتري نظير پوشاك و خدمات آرايشگري جديد خريداري مي شوند.به علاوه ،هر چقدر كالاها با خواسته هاي مصرف كنندگان فاصله كمتري داشته باشند ، شانس موفقيت آنها افزايش مي يابد . از اين رو توليدكنندگان بايد خواسته مصرف كنندگان را به خوبي بشناسند و كالاهايي را توليد كنند كه بتوانند تا آنجا كه ممكن است اين خواسته ها را تأمين كنند.
مفهوم كالا محدود به حدود فيزيكي آن نيست . به هر چيزي كه بتواند نيازي را تأمين كند ميتوان كالا اطلاق كرد . علاوه بر كالاهاي مادي و خدمات ، مفهوم كالا شامل اشخاص ، مكان ها ، سازمان ها ، فعاليت ها و ايده ها و عقايد نيز مي شود . يك مصرف كننده ، در مورد تماشاي برنامه تلويزيوني يك هنرپيشه خاص تصميم مي گيرد . همچنين تصميم گيري در مورد محل گذراندن تعطيلات ، استخدام در سازمان ها و پشتيباني از عقايد و طرز فكرهاي خاص نيز صورت مي گيرد . از نظر مصرف كننده تمام اين امور، كالا محسوب مي شوند. اگر در موارد خاصي واژه كالا كاملا مناسب نباشد ، مي توان اصطلاحات ديگري نظير " تأمين كننده نياز " ، " منبع " و يا "پيشنهاد " را جايگزين آن كرد . چرا كه براي شخصي خاص تمامي اينها نشانگر ميزاني از ارزشند .
مبادله
بازاريابي وقتي تحقق مي يابد كه مردم براي تأمين نياز ها و خواسته هاي خود تصميم به مبادله بگيرند.مبادله خود عبارت است از دريافت چيزي مطلوب از كسي ديگر ، در مقابل ارائه ما به ازايي به او.
مبادله فقط يكي از انواع روش هايي است كه مردم به وسيله آن كالاي مطلوب خود را به دست مي آورند. براي مثال ، آدم گرسنه براي يافتن غذا مي تواند شكار كند يا ماهيگيري يا ميوه چيني . او همچنين مي تواند براي تأمين غذا اقدام به گدايي كند و يا غذا را از ديگري بگيرد . نهايتا براي به دست آوردن غذاي لازم مي تواند پول بدهد و يا كالاي ديگري ارائه كند و يا خدمتي انجا دهد.
مبادله به عنوان ابزاري براي تأمين نياز داراي مزاياي فراواني است . چرا كه مردم اجباري به آسيب رساندن و يا غارت كردن ديگران ندارند و لزومي هم نخواهد بود كه به اعانت ديگران وابسته باشند. ايشان همچنين نيازي به داشتن همه مهارتها براي توليد همه مايحتاج خود نخواهند داشت . آنها خدمت خود را معطوف تهيه و توليد كالا هايي مي كنند كه از عهده ايشان به خوبي بر مي آيد و توليدات خود را براي تأمين نيازهاي خود با توليدات ديگران مبادله مي كنند و بدين سان توليد كل جامعه با توسل به اين روش به مراتب بيش از توليد كل جامعه با توسل به روش هاي ديگر خواهد شد .
مبادله هسته مركزي بازاريابي است و براي تحقيق آن ،شرايط زير لازم است :
· حداقل دو طرف بايد با يكديگر مشاركت داشته باشند؛
· هر طرف بايد چيز با ارزشي براي مبادله با ديگري در اختيار داشته باشد؛
· هر طرف بايد علاقمند به مبادله با طرف ديگر باشد ؛
· هر طرف بايد در رد يا قبول پيشنهاد طرف ديگر آزادي كامل داشته باشد؛
· و بالاخره ، هر طرف بايد داراي توانايي لازم براي مراوده و تحويل باشد.
تأمين شرايط فوق ، مبادله را ممكن خواهد كرد . انجام مبادله ، مستلزم توافق طرفين است . فقط در صورت توافق است كه مي توان چنين نتيجه گيري نمود كه يك مبادله ، طرفين را متنفع كرده است و يا حداقل بعد از مبادله وضعيت بدتر نشده است . روي هم رفته ، هر طرف براي رد يا قبول پيشنهاد طرف ديگر از آزادي كامل برخوردار بوده است و بر اين اساس ، همانطور كه توليد ايجاد ارزش مي كند ، مبادله نيز ايجاد ارزش مي كند ، چرا كه مبادله ، امكانات مصرفي بيشتري در اختيار مردم قرار مي دهد.
هركس با فروش چيزي زندگي مي كند و هر كسي نيز براي پاسخگويي به نياز خود چيزي را مي خرد ، بازاريابي پويا ، آنچه كه كتاب اصول بازاريابي فيليپ كاتلر و گري آرمسترانگ مي آموزد ، هنر فروشندگي آنچه كه توليد شده نيست ، بلكه آگاهي دقيق نسبت به آن چيزي است كه بايد براي پاسخگويي به نياز توليد شود ، هم بدين طريق است كه منابع نسبتاً محدود به نحو احسن به نيازهاي نا محدود اختصاص مي يابد.
مديريت بازاريابي ، به بررسي فرصت هاي بازار،انتخاب بازارهاي هدف ، عناصر بازاريابي و تركيب منطقي آنها ، مديريت تلاش هاي بازار ، بسط اصول و مفاهيم بازاريابي فراتر از حيطه كالاهاي فيزيكي و ... از اهم مباحثي هستند كه در اين كتاب به تفصيل مورد بحث قرار مي گيرند.
فيليپ كاتلر و گري آرمسترانگ مؤلفان اين كتاب از اساتيد بر جسته رشته بازاريابي در دانشگاه هاي معتبر آمريكا هستند كه تا كنون كتاب ها و مقالات بسياري در اين زمينه از آنها منتشر شده است. همچنين آنها سمت مشاوره بسياري از شركت ها و مؤسسات بزرگ را در زمينه تحقيقات بازاريابي ، مديريت فروش ،خط مشي بازاريابي و ... عهده دار بوده اند.

هركس با فروش چيزي زندگي مي كند اما بازاريابي پويا هنر فروختن آنچه كه توليد شده نيست بلكه آگاهي نسبت به آن چيزي است كه بايد توليد شود.جامه آينده جامه جهاني و رقابتي است كه شاه كليد موفقيت در آن در گرو درك نيازها و خواسته هاي مشتريان و پاسخگويي به آن است.اين كتاب به ما مي آموزد چگونه فرايند تجزيه و تحليل ، برنامه ريزي ، اجرا و كنترل را در كليه امور بازاريابي دنبال نماييم تا لغزش ها را به ارزش تبديل كنيم.
مفهوم مديريت بازاريابي ، تجزيه و تحليل فرصت هاي بازار ، راهبرد هاي بازاريابي در مراحل مختلف چرخه عمر محصول ،تقسيم بندي رقبا ، شيوه هاي گوناگون مديريت خط محصول و اداره و نام و نشان ، مديريت خدمات و خدمات همراه كالا ، سازماندهي دواير بازاريابي و نحوه اجرا ، نظارت و كنترل طرح ها با استفاده از شيوه هاي مختلف كنترل از اهم موضوعاتي است كه اين كتاب بدان پرداخته است. اين كتاب به عنوان جامع ترين مرجع آموزشي/كاربردي در حوزه بازاريابي تاكنون به بيست زبان زنده دنيا ترجمه شده است.
فيليپ كاتلر نويسنده كتاب از مشاهير معاصر بازاريابي است . كاتلر پس از اخذ دكترا در رشته اقتصاد از دانشگاه ام.آي.تي مطالعات خود را در زمينه رياضيات در دانشگاه هاروارد و در رشته علوم رفتاري در دانشگاه شيكاگو ادامه داده است.كاتلر در زمينه برنامه ريزي و خط مشي بازاريابي ، سازمان بازاريابي و بازاريابي بين المللي مشاور شركت ها و موسسات بزرگ و معتبر بين المللي بوده و به خاطر خدمات ارزنده خود به اين رشته علاوه بر جوايز ارزنده تاكنون 9 دكتراي افتخاري از مراكز آموزشي معتبر جهان دريافت كرده است.

نوشته : فيليپ كاتلر
ترجمه : بهمن فروزنده
نوبت چاپ : سوم
تعداد صفحات :۸۵۱ صفحه
قیمت :۱۴۸۰۰ تومان
انتشارات آموخته- اصفهان
بانكداري ، بيمه ، حمل و نقل ، خدمات درماني و آموزشي ، هتل و رستوران داري ، خدمات فني و خدمات پس از فروش كارخانجات توليدي تنها بخشي از صنايع خدماتي به شمار مي روند.اين صنايع ستاده اي به نام خدمت دارند كه با ويژگي هاي خاص خود بازاريابي خاص خود را مي طلبد.
خدمت چيست و تفاوت بازاريابي آن با بازاريابي كالاهاي فيزيكي كدام است؟
فرايندهاي ارائه خدمات و تاثير اين فرايندها بر منابع انساني و بازاريابي ويژگي هاي در جسته خدمات ، ايجاد تمايز رقابتي با ارائه خدمات تكميلي ، طراحي سيستم هاي ارائه خدمات ، عناصر ارتباطي در بازاريابي خدمات ، مديريت صف هاي انتظار و نحوه گزينش كاركنان خدماتي از اهم مباحث و موضوعاتي است كه اين كتاب به تفصيل بدان پرداخته است .
اين كتاب به خاطر مباحث و موضوعات مطرح شده در آن نه فقط يك منبع مفيد و معتبر براي دانشگاه ها و مراكز آموزشي صنايع خدماتي به شمار مي رود بلكه با ارائه مثال و افته هاي متن و پيوست و پيوند دادن علم و عمل كاربرد مفاهيم بازاريابي علمي خدمات را در عمل بهبود مي بخشد.

نام کتاب : اصول و مدیریت بازاریابی خدمات
نوشته : کریستوفر لاولاک و لارن لایت
ترجمه : بهمن فروزنده
چاپ : دوم( اردیبهشت ۸۶)
تعداد صفحات :۴۳۶ صفحه
قیمت :۸۵۰۰ تومان
انتشارات آموخته- اصفهان

«Akio Morita» در 26 ژانويه سال 1921 در «Nagoya» كشور ژاپن متولد شد. او كه در رشته فيزيك تحصيل مي كرد، با آغاز جنگ جهاني دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دريايي ارتش به كار مشغول شد.
در هفتم ماه مه سال 1946 «Marito» به همراه يكي از همرزمانش در جنگ با نام «Masaru Ibuka» يك شركت تعمير راديوهاي دست دوم تحت عنوان «Tokyo Tsushin kogyo» بنا كردند. در آن زمان «Morita» 25 سال و «Ibuka» 38 سال داشت و هر دو با سرمايه اوليه 190 هزار ين ژاپن شركت را با 20 كارمند اداره مي كردند.
در سال 1949 شركت اولين نوارهاي مغناطيسي خود را روانه بازار كرد و در سال 1950 توانست اولين ضبط صوت هاي ژاپني را توليد نمايد. در سال 1957 نيز اولين راديوهاي جيبي توسط اين كمپاني توليد و به بازار عرضه گرديد. يكسال بعد زماني كه شركت كوچك سابق حال به يك كمپاني نسبتا صاحب نام تبديل شد، تصميم به تغيير عنوان آن به «Sony» گرفته شد . در سال 1960 كمپاني Sony اولين تلويزيون هاي ترانزيستوري را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نيز اولين دوربين فيلمبرداري خانگي توسط اين كمپاني ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از «Walkman» تلويزيون هاي «Trinitron» مايكرو ديسكت هاي كامپيوتر و سرانجام از «Sony Playstation» كه هر يك شهرت فراواني را به سوي اين امپراطوري عظيم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعاليت كمپاني در عرصه الكترونيك و افزايش حجم تقاضا از سراسر دنيا شعبات متعددي در سراسر اين كره خاكي بنا شد. در كشور آمريكا اين شعبه در سال 1970 كار خود را با رياست شخص «Morita» آغاز نمود و اينگونه شد كه «Sony» به عنوان اولين شركت ژاپني در بورس نيويورك حضور يافت. دو سال بعد يعني در سال 1972 مجددا Sony اولين كمپاني بود كه يك كارخانه آمريكايي داير مي كرد.
البته روند كاري «Morita» و قلمرو تحت فرمانش هميشه با خط سير صعودي همراه نبوده است. شكست Sony در رقابت با كمپاني Matsushita در عرضه و توليد نوارهاي VHS و همچنين خريد ناموفق 4/3 ميليارد دلاري اين شركت كه قصد داشت با در اختيار گرفتن كمپاني فيلم سازي «Columbia Pictures» حضور قطعي در هاليوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلي به شمار مي روند
كه در دوره اي مشكلات عديده اي براي پادشاهي Sony پديد آورده بودند. اما به هر حال sonyهمواره حرف اول را در بازار الكترونيك مي زده و مي زند.
در رابطه زندگي شخصي «Morita» نكات جالبي وجودارد . او در مدت زندگاني اش دوستان پرنفوذ بسياري در سراسر دنيا علاوه بر كشور ژاپن داشت كه نخست وزير پيشين ژاپن و همچنين «Kissinger» رئيس جمهور دهه هاي سابق ايالات متحده از جمله اين افراد به شمار مي روند.
در اواخر دهه 1990 ثروت او كه بيش از 3/1 ميليارد دلار تخمين زده مي شد سبب گشت تا مجله اقتصادي «Forbes» نام «Morita» را در ليست ثروتمندترين هاي دنيا قرار دهد. همچنين او تنها غير آمريكايي بود كه مجله «Time» به عنوان بزرگترين و موفق ترين مديران و بازرگانان در ليست خود جاي داد. او همچنين به سبب سياست هاي اقتصادي و مهارت هاي مديريتي كه از خود به نمايش گذارد، از سوي مجامع علمي مختلف ژاپن ، انگلستان و ايالات متحده نشان يادبود و لياقت دريافت كرد.
ديگر اينكه به سبب مشغله فراوان كاري در دوران جواني «Morita» پس از سن 50 سالگي تازه به يادگيري ورزش هاي اسكي، تنيس و همچنين غواصي روي آورد كه اين امر در نوع خود بي نظير است. اشتغال يكباره او به اين ورزش ها موجب گرديد تا در سال 1993 هنگامي كه مشغول بازي تنيس بود، دچار حمله قلبي شود و مابقي عمر را بر روي صندلي چرخ دار سپري نمايد. يكسال بعد يعني در سال 1994 از سمت خود در كمپانيSony استعفا داد و «Norio Ohga» را جانشين خود ساخت.
سرانجام « Akio Morita» در سوم اكتبر 1999 در سن 78 سالگي بر اثر بيماري ذات الريه جان سپرد و تمامي اموال و دارايي خود را براي همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.
هم اكنون امپراطوري عظيم Sony با فروش سالانه بيش از 33 ميليارد دلار، در جايگاه قدرتمندترين بازار صوتي تصويري قرار دارد.
مترجم: علي اخلاقي